عطر گيسوانت

درختان سبز

با بالاپوش‌هاي به رنگ بهار

عبور ترا تجربه مي‌كنند

در فصل‌هاي يكي شدن

بادهاي شمال

نسيم جنوب

عطر گيسوانت را

مي‌گستراند

و من در لحظه‌هاي

آبي چشمانت

محو مي‌شوم

ستاره‌اي كه از يادها خواهم رفت

 

 

كوچه‌هاي با ديوارهاي كاهگلي

سنگ‌فرش‌هاي تراشيده شده‌ي ساحلي

در انتظار عبور تو

همخوابگي باران را

به تجربه نشسته‌اند

و تو

و تو

و تو لحظه‌هاي بي‌برگشت را

هر روز با گيسوانت گره مي‌زني

و من آغاز راه عشق را

با چشمان تو مي‌ستايم

هر روز كه از چشمان زيبايت

عبور مي‌كنم